محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2237
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفته كه قسمتى از آن را از پيش ياد كردم و قسمتى را ياد نكردم كه زشت است و ياد كردن آن را خوش نداشتم . از جمله مطالب وى روايتى است كه از ابو عون وابستهء مسور آورده كه عمرو بن عاص عامل مصر بود ، عثمان او را از خراج برداشت و به كار نماز گماشت و عبد الله بن سعد بن ابى سرح را بر خراج گماشت . آنگاه نماز را نيز بوى داد . و چون عمر بن عاص به مدينه آمد بد عثمان ، مىگفت . روزى عثمان او را پيش خواند و خلوت كرد و گفت : « اى پسر روسبى ( نابغه ) چه زود جيبهاى جبه ات شپش گرفته . كار تو همان سال اول بود ، بد من ميگويى و با من دورويى ميكنى ؟ به خدا اگر اخذ و عمل نداشته بودى چنين نمىكردى » عمرو گفت : « بسيارى چيزها كه مردم مىگويند و به واليان خويش ميرسانند نادرست است . اى امير مؤمنان در كار رعيت خويش از خدا بترس » عثمان گفت : « به خدا با وجود انحراف تو و بگو مگوها كه در باره ات بود به كارت گماشتم . » عمرو گفت : « عامل عمر بن خطاب بودم و وقتى درگذشت از من راضى بود . » عثمان گفت : « به خدا اگر من نيز مانند عمر از تو مواخذه ميكردم راست ميرفتى ولى با تو نرمى كردم و بر من جرات آوردى . به خدا من در جاهليت و از آن پيش كه به اين قدرت رسم كس و كار بيشتر از تو داشتم . » عمرو گفت : « از اين سخنان درگذر . حمد خدايى را كه ما را به محمد صلى الله عليه و سلم مكرم داشت و هدايت كرد ، عاص بن وائل را ديده بودى ، من نيز عفان را ديده بودم ، به خدا عاص از پدر تو معتبرتر بود . » گويد : عثمان شكسته شد و گفت : « ما را به ياد جاهليت چه كار » گويد : وقتى عمرو برون شد و مروان در آمد و گفت : « اى امير مؤمنان كارت به جايى رسيده كه عمرو بن عاص پدرت را تحقير مىكند ؟ . »